انحرافی به عمق سه دهه / محمد حسین خوش بیان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه ، 29 دی 1388 ، 13:54

دهه سوم انقلاب اسلامی تمام شده است و  وارد دهه چهارم آن می شویم. اهمیت این معنی از آنجاست که در زمانه تعویض نسل هستیم و انقلاب اسلامی در حال تحویل کامل به قشری از جامعه است که آن را به طور عینی درک نکرده اند و تصور دقیقی از آن دوران ندارند.

 

پرواضح است که در دوران و شرایط کنونی ، نیاز به شناخت انقلاب و آرمان جمهوری اسلامی بیش از پیش احساس می شود که این نیاز نه تنها برای نسل سوم انقلاب که وارث آن هستند بلکه برای همگان نیاز است. چه از اساتیدی که آن زمان را درک کرده اند و چه آنان که سال ها بعد از انقلاب اسلامی متولد شده اند. چرا که انتخابات اخیر بر همگان نشان داد که قشری از اساتید و دانشجویان کاملا به آرمان های انقلاب اسلامی پشت کرده و دقیقا حرف های گروه های ضد جمهوری اسلامی را می زنند. شاید اولین سوال این باشد که چگونه شد که این شد؟

 

انقلاب اسلامی ایران یک  انقلاب ایدئولوگ بوده است بدین معنی که مکاتب و ایدئولوژی های روزگار خود را پشت سر گذارد و حرف و سخنی تازه برای بشر عرضه کرد و آن تنها یک کلام بود : الله !

 

در حقیقت پارادایم جمهوری اسلامی در پاردایم الله (جل جلاله) قابل تصور و بررسی است چرا که تا آن زمان، شرق و غرب عالم هر چه بود و از هر که بود تنها از یک چیز صحبت می کرد و آن «انسان» بود و به موجودی غیر از «انسان» اعتقادی نداشت. این جمهوری اسلامی بود که اومانیسم غرب و شرق عالم را در هم شکست و با شعار "نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی"، مکتب و ایدئولوژی منحصربه فردی را به جهان عرضه کرد.

 

مسلما هر انقلاب ایدئولوگی نیاز به اشخاصی دارد که به آن مکتب و ایدئولوژی رسیده باشند و خود آنها را تعریف و ترویج کنند. انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبود و افراد بسیاری با درک و بینش الهی با نفی اصالت انسان، اصالت الله را تعریف و عرضه نمودند. در حقیقت آنان همان راه پیامبران و امامان و صاحبان وحی را برگزیدند و کلام الله را مقدم بر کلام بشر دانستند و آن را مطابق با شرایط و روزگار امروز بیان نمودند. نمونه بارزی از این افراد بزرگ امام خمینی (روحی فداک)، شهید آیت الله بهشتی (ره)، شهید علامه مطهری، شهید قدوسی، شهید مدنی و طیف عظیمی از افراد مختلف و گوناگونی که از جایگاه های متفاوت برخواسته بودند اما به یک حرف و سخن واحد رسیده بودند، نام برد.

 

اما سوال اول چگونه شد که کار به جایی رسید که دیگر بویی از الله در کلام و اذهان قشری از اساتید و دانشجویان ذکر نگردید و در حقیقت آنان کاملا از آرمان جمهوری اسلامی بدور افتادند؟

 

سوال دوم اینکه علت انحراف فکری قشری از اساتید و نخبگانی که انقلاب اسلامی را درک کرده اند و آن را باور داشتند و در  وقوع آن حضور داشته اند در طی این سی سال  چه می تواند باشد؟

 

این سوال عمیقی است که جواب آن جنبه های متعدد گوناگونی دارد که در این نوشتار  برخی  از عللل آن که کمتر به آن توجه شده است بررسی خواهد شد:

 

سی سال عمر انقلاب اسلامی را می توان به سه دهه تقسیم بندی کرد که در هر دهه اتفاقات گوناگونی رخ داده است که با بررسی دقیق آن می توان به نوعی، طرح و برنامه نسبی از پیش تعیین شده را بر آن دید که برای جدایی مردم و نخبگان از مکتب و ایدئولوژی جمهوری اسلامی طراحی شده است.

 

همانطور که قبل تر گفته شد، انقلاب اسلامی یک انقلاب ایدئولوگ بوده است . یک انقلابی که داری مکتب و ایدئولوژی خود است را نمی توان با پول خرید، نمی توان با تحریم در هم شکست، نمی توان با جنگ و تجاوز نابود کرد؛ چرا که تفکر و اندیشه نابود نشدنی است و با قطع کردن هر شاخه آن، شاخه های دیگر رشد خواهد کرد. در واقع به هیچ طریق بیرونی امکان نابودی نیست. اما از درون این کار آسان تر اما زمان بر تر است.

 

در دهه اول انقلاب، استکبار (خواه استکبار و احزاب نفس پرست داخلی وخواه استکبار خارجی) برای مبارزه با مکتب و ایدئولوژی انقلاب اسلامی شروع به نابود سازی ایدئولوگ ها و اشخاص مروج آن کرد. از این رو می بینیم که در سال های اولیه و بعد از آن، طیف عظیمی از معتقدین و مروجین انقلاب اسلامی مورد هدف استکبار قرار گرفتند و قشر عظیمی از آنان را به شهادت رساندند.  حوادث سال شصت نمونه بارزی از این اقدام شیطانی استکبار است.

 

اما هر مروج عقیده ای مسلما پیروان و رهروانی خواهد داشت که بزودی زود آنها نیز به خیل ایدئولوگ ها و مروجین آن خواهند پیوست. این گروه نیز باید حذف می شدند چرا که در حکم پیاده نظام تفکر انقلاب اسلامی بودند. پس استکبار این بار نیز این قشر عظیم تر از جامعه که معتقد به آرمان های والای انقلاب اسلامی بودند تک تک و گروه به گروه مورد هدف قرار دادند. هشت سال جنگ تحمیلی نمونه بارزی از حذف پیاده نظام های نظام بود که افرادی که تفکر آنان در پاردایم الله شکل یافته بود مورد هدف گلوله استکبار قرار گرفتند.

 

دهه دوم انقلاب فضا از عرصه ایدئولوگ های بزرگ نظام و همچنین پیاده نظام ها و افراد مطیع تفکر و فرمان آنها، خالی شده است و افرادی که باقی مانده اند در اقلیت محض بودند. بنابراین خلاء جهان بینی و ایدئولوژی عظیمی در جامعه احساس می شد.

 

اکنون استکبار (باز هم برای تاکید عرض می شد که منظور از استکبار عناصر نفس پرست داخلی و خارجی است) بر آن شد که این خلاء را پر کند و با تزریق تفکرات اومانیسمی خودش جای خالی آن را پر کند، شاید انتشار کتاب "بسط تجربه نبوی" توسط دکتر سروش دباغ زاده یکی از این موارد باشد که به صورت علنی آشوبی قلمی بر تمامی تفکرات جمهوری اسلامی بود.

 

نام این دهه را می توان دهه تهاجم فرهنگی گذارد که استکبار با قدرت تمامش به طبل اومانیسم کوبید و مفاهیم غرب و شرق عالم را در جامعه تزریق کرد و صد البته شروع به تربیت ایدئولوگ ها و پیاده نظام های تفکری نهاد.

 

دهه سوم انقلاب در حقیقت روند تکمیل ساخت ایدئولوگ های نفس پرستی (اومانیستی) و همچنین تربیت پیاده نظام برای اجرای تفکراتی بر پایه اصالت انسان بود که به طور واضح می توان نتیجه این فعالیت سی ساله را در انتخابات 22 خرداد دید.

 

اما سوال دوم :

علت انحراف فکری قشری از اساتید و نخبگانی که انقلاب اسلامی را درک کرده اند و آن را باور داشتند و در وقوع آن حضور داشته اند در طی این سی سال  چه می تواند باشد؟

 

 جواب سوال دوم را می توان در یک آیه خلاصه کرد یعنی :

 

إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ « ثُمَّ اسْتَقَامُوا» فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (13 الاحقاف)

 

این که صرف گفتن و پذیریفتن اصالت الله کافی نیست وجز مشروط این آیه شریف یعنی « ثُمَّ اسْتَقَامُوا» است که علت دقیق انحراف برخی نخبگان و انقلابیونی از نسل اول انقلاب در طی این سی سال در حقیقت عدم عمل به جز این آیه بوده است.


نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

Powered By TC-SHop


busy
آخرین بروز رسانی مطلب در سه شنبه ، 29 دی 1388 ، 14:09