منبری که انقلاب به آن نیاز دارد / رامین چابکی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
جمعه ، 16 بهمن 1388 ، 17:52

رسانه همان پیام است. این گزاره را خیلی شنیده و تکرار کرده ایم. گزاره ای که به "مک لوهان" منتسب است و در محافل علمی به دفعات مورد استفاده  قرار می گیرد. در این مجال می خواهم توضیح اندکی پیرامون سینما و نسبت آن با انقلاب و نظرات موافق و مخالف بر پایه این گزاره ارائه دهم.

 

سینما چیست؟ از منظر مدل های ارتباطات سینما مجرایی است برای انتقال پیام. مجرایی که فرستنده (کارگردان) پیامش را از طریق کدگذاری به گیرنده (مخاطب) برای کدگشایی منتقل می کند. مشکل ما در سینمای انقلابی همین جاست:کدگذاری.

 

بعد از انقلاب اسلامی مواضع گوناگونی در قبال سینما مطرح شد. عده ای قائل به حذف سینما بودند و رویکردی نفیی را اتخاذ کردند و گروه دیگر رویکرد اثباتی را برای انقلاب مناسبتر یافتند. نتیجه این شد که سینما را وسیله ای برای انتشار و صدور افکارمان قرار دهیم. در مرحله بعد شروع به گنجاندن مفاهیم اسلامی و انقلابی در داخل این رسانه کردیم بدون اینکه توجهی به ظرفیت این رسانه داشته باشیم. هر مفهومی را کدگذاری کردیم بی توجه به قابلیت این ابزار و غافل از اینکه بعضی از مفاهیم، ظرفیت به تصویر کشیدن را ندارند. از طرف دیگر تصور کردیم وقتی مولفه های اسلامی را در ظاهر رعایت کردیم، فیلمی انقلابی ساخته ایم؛ غافل از اینکه راه را بیراهه رفته ایم. به نظر می رسد که خوب سینما را نشناخته ایم. سینما دارای ظرفیتی است. ظرفی است که هر مظروفی را نمی پذیرد. مجرایی است که هر کدی را پذیرا نیست. اما با غفلت از این موضوع به کار خود ادامه دادیم و ثمره اش این شد که می بینیم. باید متوجه شویم که از این وسیله هر استفاده ای نمی توان کرد.

 

از سوی دیگر نباید چون عده ای، بر طبل مخالفت با سینما بزنیم و آن را زاییده مدرنیسم قلمداد کنیم و نتیجه بگیریم که نمی شود از آن استفاده کرد. ما می توانیم در حد ظرفیت سینما، از آن در خدمت آرمان های انقلاب بهره ببریم. اما چه مشکلی پیش روی ماست که باعث شده بعد از 30 سال، موفقیت چشم گیری در این زمینه به دست نیاوریم؟ چه شده که بعد گذشت سال ها از عمر انقلاب، هنوز سینمای ایران فیلمی در خور شان انقلاب تولید نکرده است؟ ایستایی سینمای انقلابی حاصل چه عواملی است؟

 

به نظر نگارنده مهم ترین عامل، کمبود نیروی کارآمد و دغدغه مند در این حوزه است. هنوز سینمای ما در دست افرادی است که شاید بتوان گفت دغدغه اصلی شان انقلاب و ترویج اهداف انقلابی نیست (صرف نظر از عده ای محدود که در مسیر انقلابی فیلمسازی را دنبال می کنند) و افراد دغدغه مند انقلابی خود را تا حد امکان از این حوزه دور نگه می دارند. دلیل این امر را نمی دانم؛ شاید هنوز برای انقلابی ترها هنر جایگاهی ندارد و اگر هم دارد در حد یک نقد و ممیزی است. شاید هنوز این خلا فکری را در حوزه سینما حس نکرده ایم؛ شاید باید سال های دیگری بگذرد تا متوجه شویم تریبون حال حزب الله فقط منبر نیست بلکه در کنار این رسانه، سینما و تلویزیون و دیگر رسانه ها را هم باید شناخت و تجربه کرد. اگر در قدیم برای منبررفتن یا به اصطلاح حوزویون، تبلیغ دوره می دیدیم الان باید برای فیلم نامه نوشتن و کارگردانی و از این قبیل مقولات هم دوره بگذرانیم. جامعه در حرکت است و ما هستیم که باید نیازها و گرایشات جامعه را بشناسیم و برای بقاء انقلاب، ابزارهای جدید را به خدمت بگیریم. باید بدانیم که فرهنگ عامه است که مورد استقبال مردم قرار دارد و زندگی روزمره ایشان را شکل می دهد و آن را جهت مند می کند. شاید وقت آن رسیده که به خود آئیم و عرصه را به دست بگیریم و دائم این را تکرار نکنیم که سینما ابزار ما نیست و نمی شود. زبان نسل جدید، زبان تصویر است و کسی می تواند پیامبر زمان باشد که  این زبان را آموخته باشد.

 


نظرات (0)Add Comment

نوشتن نظر
كوچكتر | بزرگتر

Powered By TC-SHop


busy